جمعه ششم بهمن 1385
taraneh
من و تو خیس از احساس
ما و سبز و نیلی
دشت اخر دنیا همین جاست
آخر دنیا همین جاست
بین دستای منو تو
وقتی از دوری خبر نیست
توی حرفای منو تو
وقتی گریه جا می ذاره
من و با تو توی خلوت
شب می شه پر از ستاره
می بنده بارشو وحشت
صدای خش خش برگا
می شه آهنگ شب ما
اینجا بارون ترانس
شاید آروم شه تب ما

جمعه پانزدهم دی 1385
شعر
این گام پی گام دگر رفتن ها
تا کجا خواهد بود؟
تا کجا باید رفت؟
مقصد این همه شب خستگی جان فرسا
غایت این همه روز رفتن بی پروا
اخر این همه تنهایی و بیم
می رسد مرز کجا؟
چه کسی آخر شب بیداری
مرحم زخمه ی خنجرهارا
-که در این زیستن بی معنا دوره و عادت شد-
به تن خسته من خواهد زد؟
پشت این کوه بلند ماه و خورشیدی هست؟
تا فراموش شود رنج این راه پر از تاریکی؟
تا کجا با ید رفت؟
تا کجا باید سوخت؟
تا کجا باید ساخت؟
دوشنبه بیستم آذر 1385
مایکل
Another day has gone
I'm still all alone
How could this be
You're not here with me
You never said goodbye
Someone tell me why
Did you have to go
And leave my world so cold
Everyday I sit and ask myself
How did love slip away
Something whispers in my ear and says
That you are not alone
For I am here with you
Though you're far away
I am here to stay
But you are not alone
For I am here with you
Though we're far apart
You're always in my heart
But you are not alone
'Lone, 'lone
Why, 'lone
Just the other night
I thought I heard you cry
Asking me to come
And hold you in my arms
I can hear your prayers
Your burdens I will bear
But first I need your hand
Then forever can begin
Everyday I sit and ask myself
How did love slip away
Something whispers in my ear and says
That you are not alone
For I am here with you
Though you're far away
I am here to stay
For you are not alone
For I am here with you
Though we're far apart
You're always in my heart
For you are not alone
Whisper three words and I'll come runnin'
And girl you know that I'll be there
I'll be there
You are not alone
For I am here with you
Though you're far away
I am here to stay
For you are not alone
For I am here with you
Though we're far apart
You're always in my heart
For you are not alone
For I am here with you
Though you're far away
I am here to stay
For you are not alone
For I am here with you
Though we're far apart
You're always in my heart
For you are not alone...
سه شنبه چهاردهم آذر 1385
شیخ شیراز
خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی اری که به دوستان فرستی؟
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم
نه عجب که خوب رویان بکنند بی وفایی
تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی و پادشایی
سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی
من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه با ما نفروش پارسایی
تو گفته ای تامل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی
در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوت برگشایی
سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385
ترانه چیست؟
یکی از دوستان ترانه سرا چندی پیش در مصاحبه ای که فرمایشی بودنش پیش از هر چیز به چشم می خورد . در جایی از مصاحبه اش در تعریف ترانه گفته بود که : ترانه نازلترین قالب شعریست !!! یاللعجب از این اظهار نظر آنهم از سوی کسی که خود را ترانه سرایی زبده و فرهیخته می داند و ادعای طلایه داری هم دارد !!!
اصولا نوشته ی مکتوب و مستند قابل ارائه ی چندانی از تاریخ ترانه سرایی این مرزو بوم در دست نیست وترانه سرایی امروز ما از اواخر دوره ی قاجاریه و با کسانی چون شیدا و عارف قزوینی شروع می شود و سالها بعد پس از تاسیس رادیو سر و شکلی منسجم و حرفه ای به خود می گیرد . همزمان با شیدا و پیش از او تصنیف ( ترانه را در آن دوران تصنیف می نامیدند ) شامل آهنگهایی سخیف و نازل بوده که مطربهای دوره گرد می خوانده اند و به قول عارف : پیش از مرحوم شیدا تصنیف برای . . . ده های دربار بود ! و چند تایی از این تصنیف ها که سالهای بعد هم خوانده می شده در کتاب کوچه ی شاملو گرد آمده است که در برخی از آنها حتی فحش و الفاظ رکیک هم دیده می شود ! مثلا :
آلو آلو آلو آلو آلوچه
قر ِ خوب خوب می خوای ، بزن تو کوچه
آلو آلو آلوچه آلو
نومزد بازی خوبه پهلو به پهلو
و قس علیهذا
و با همت شیدا این قالب احیا و با آثار عارف در میان خاص و عام مورد مقبولیت قرار می گیرد . شایان ذکر است تا سالها شاعران شناخته شده ای که در این عرصه قدم می نهند از انتشار ترانه هایشان در میان غزلیات یا اشعار دیگرشان معمولا اکراه دارند نگاه کنید به آثار منشر شده ی کسانی چون : سایه ، سیمین بهبهانی ، حسین منزوی ، یداله رویایی ، فریدون مشیری و . . . و حتی معینی کرمانشاهی که به عنوان ترانه سرایی حرفه ای سالهای سال در این زمینه فعال بوده ( تا آنجا که من دیده ام ) کتاب مستقلی برای مکتوب کردن این ترانه ها منتشر نکرده و در مجموعه ای شمعها بسوزید هم هیچ ترانه ای از خود نیاورده است و این موضوع را می توان از دو جنبه بررسی کرده :
اینان ترانه را هنری شنیداری می پندارند و بر این عقیده اند که کلام را باید را با آهنگ آورد و شکل مکتوب این آثار خالی از فایده است .
ترانه را گونه ی تجاری شعر دانسته و با توجه به محدودیتهایی که در ترانه نسبت به شعر وجود دارد ، از سلیقه ی پدید آورندگان و مخاطبین گرفته تا دشواریهای آوردن تکنیکهای شعری و حوزه های مضمون در ترانه همه باعث شده تا اینان ترانه هایی که سروده اند را جدی نگیرند .
حال امروز با داشتن تجربه های موفق و تکوین یافته در عرصه ی ترانه دیگر سخن از نازل بودن این گونه حرفی واهی و فاقد اعتبار است که از بی دانشی گوینده ناشی می شود . برای نمونه به آثار ایرج جنتی عطایی و دیگر نام آوران دیروز و امروز ترانه نگاه کنید به سطور درخشانی چون نمونه ی زیر :
ترسم از بی رحمی شب نیست ، ترسم از دلتنگی فرداست
ترسم از شب مرگی آواز ، ترسم از تدفین قمری هاست
سهمی از رجعت انسان ، سهمی از خدا شدن باش
سهمی از معجزه ی عشق ، سهمی از معراج من باش . ( 1 )
و چگونه می توان این گونه آثار که جریان پویای ترانه سرایی معاصر است را نادیده گرفت ؟ و با اینکه باور دارم که متاسفانه بسیاری از آثاری که می شنویم این ویژگی را ندارند مثل شاهبیت زیر :
همه حرفاش مثه بهروز و ناصر / زبان من ز وصفش گشته قاصر ؟!!!!! ( 2 )
ولی این دلیل نمی شود که ترانه را نازل بنامیم چرا که در تمامی هنرها با جریانات سطحی و فاقد ارزش روبرو هستیم . مثل این است که با دیدن شاهکاری مثل : آبی و بانوی کوچک ، سینما را هنری نازل بنامیم !
سعید کریمی – 26/10/83
پانوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- رازقی – آهنگ فرید زلاند و صدای ابی
۲- از ابداعات هاتف علیمردانی است .
با اجازه اقای کریمی از روی وبلاگ tarane.blogfa.com
پنجشنبه سیزدهم مهر 1385
اشتباه
می خوام یه اعتراف کنم منم گناه می کنم
هر روز تو پیچ کوچمون تو رو نگاه می کنم
ببین که خالیه هنوز جای تو پیش جسم من
ولی برای بی کسی تو رو پناه می کنم
نشستی تو چشای من ولی دلم تنگه برات
تو غزلام نگاهتو ردیف ماه می کنم
نگو برم نگو دیگه چش ندوزم تا تو بیای
نگو اگه تو فکرتم تو رو تباه می کنم
من نمی گم تو بد شدی فکر کسی تو سرته
تو رو خدا بهم بگو که اشتباه می کنم
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
ساکن قبر
مثه ساکنای قبرم ، سرد و ساکت تک تنهام
تو سینم یه بغض کهنس،مرده پشتش همه حرفام
واسه هر چی جون گذاشتم، شکس و رفت و نیومد
روی هرچی دست گذاشتم یکی برد از بین دستام
توی زندگیم نیومد یه مسافر یه غریبه
تا واسش بگم از عشقم از تموم غم و دردام
تو سینم گلایه ای نیست نفرتم جایی نداره
خیلی وقته جا گذاشتن منو تو خلوت شبهام
با شعرام که جون گرفتم تموم شعرامو بردن
با شروع مرگ شعرام مرد تموم آرزوهام
روی گونم پر زخمه،زخمه از رفیق نامرد
دیگه حتی کسی هم نیست بذاره اشک توی چشمام
حالا دلخوشیم به مرگه که یه روز میاد می میرم
کاش که با مرگ تو غربت برسم به اوج رویام



