تبليغاتX
کوچه ای دور از شهر

شنبه هفدهم تیر 1385

یادته؟

لحظه خدا فظی رو یادته؟

 کوچه باغ و خلوت میون ما؟

یا دته بغض تو گلوم شکسته بود

 وقتی که سپردمت دست خدا

داره لحظه ها به اخر می رسه

بیا و فاصله ها رو خط  بزن

خط بزن دیوارای اجری رو

خط بزن بیا جلو برس به من

 

نویسنده:ارام در 15:42 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم تیر 1385

تن من

تو جهنم زمینی تن من اتیش می گیره

منم و یه دنیا حسرت تن من داره می میره

حسرت از عمری که رفته بین ادمای سنگی

میون این همه اهن بین این همه دو رنگی

قلب آدمای شهرم همه از جنس غباره

یه ذره لطف و لطافت بینشون جایی نداره

قلب مثله شیشه ی من معنی کینه رو فهمید

وقتی بین هر نگاتون رد پای نفرتو دید

حرفی نیست اگه تن من بینتون اتیش می گیره

خوشحالم از  اینکه قلبم داره میره و میمیره

 

نویسنده:ارام در 15:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم تیر 1385

email:adib_javoon_irooni@yahoo.com

تو رو خدا میاین می خونید نظر بدید

نویسنده:ارام در 17:35 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم تیر 1385

شعر

دیشب من بودم و تاریکی شب

دیشب از ستاره هم اثر نبود

دیشب تو حرمت تنهایی من

انگار از خدا دیگه خبر نبود

دشب انگار تو سینه نفس نبود

داشت فقط سینه رو قلقلک می داد

شب شب عجیبی بود و دلهره

به همه زخمای تن نمک می داد

تو خودت بگو چرا گذاشتی من

توی تنهایی دیشب بمیرم

چرا رفتی تا واسه نداشتنت

من عزا رو تک تنها بگیرم؟

نویسنده:ارام در 16:26 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم تیر 1385

شعر

 

من از تو شکسته تو از من فراری

نرو مهربانم تو جزمن چه داری؟

من و حس دیدن به تو دل سپردن

تو را ماه زیبا ز یادم نبردن

شدم از تو ویران تواز نو بسازم

بیا باورم کن تو هستی نیازم

شنیدم بریدی مرا بردی از یاد

چه راحت تو رفتی مرا دادی بر باد

برو باشد اما خدا یی تو را دید

برو قلب من از وفای تو رنجید

نویسنده:ارام در 18:15 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم تیر 1385

گفتی که مردنیه غصه نداشتنت

خواستن محالی نیست تا همیشه داشتنت

گفتی چشم به راه بمون بر می گردم زود زود

ولی اون حرفای خوب انگاری از تو نبود

تو می خواستی و نشد بر نگشتی می دونم

ولی این رو هم بدون چشم برات نمی مونم

   می میرم همین روزا از تو دور توی خواب

میمرم راحت می شم توی خواب ناب ناب

پس حلالمون بکن خوبی دیدی یا بدی

قول بده قلبتو باز دست هیچ کسی ندی

 

نویسنده:ارام در 9:43 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهارم تیر 1385

تو میری و رد پاهات میمونه روی خیابون

میمونه منو یه قلب خیسه از نم نم بارون

یه دفعه نامه نوشتی که دلت تنگه هزار بار

گفتی تو دعای شبهات سهم من رو هم نگه دار

سهم تو منم که هیچم میون این همه ادم

همه میگن تو دروغی همه میگن خیلی سادم

من به تو ایمان اوردم حرمت اینو نگه دار

شکستم زیر نگاها، خورد شدم هزار هزار بار

نمی گم سخته که نیستی نمی گم دوریت عذابه

اما سابقت تو این شهر خیلی وقته که خرابه

هیچ کسی باور نداره تو سپیدی مثه ابرا

اما من میگم تو سبزی مثه ارامش صحرا

منمو خداتمو هر شب دعا و نذر و نیازم

که خدایا نگهش دار که شده شریک رازام

تو پری از مهربونی اما من دور از نگاهت

تا که فا صله بمیره میشینم من چش به راهت

نویسنده:ارام در 11:25 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم تیر 1385

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

 

بی خبر رفت و تو این بی راهه ها

 

ردپاش هم واسه چشم ها جا نذاشت

 

آه دلو سوزوندی

 

آه  چرا  نموندی؟

 

من و هر ثانیه ها کلون تو

 

واسه من همین خیالتم بسه

 

بذار  جاده ها اشتباه برن

 

ما که دستمون به هم نمی رسه

 

با حریر پیله های کاغذی

 

واسه من جاده رو ابریشم نکن

 

من به پروانه شدن نمی رسم

 

حرمت فاصلمون رو کم نکن

 

                                                     روزبه بمانی

نویسنده:ارام در 19:49 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم تیر 1385

آنک درون آینه خود را مسیح دیده اند
آنانکه خود به چهار میخ مسیح را کشیده اند
بنگرید بیضایشان در بحر خون احمر شده
بین بدلهای خودش در صف مسیح آخر شده
از یک صلیب گمشده صدها مسیح آمدفرود
هی یک شبیه دیگری پیغمبران بی سرود
او قاتلان خویش را بخشید بالای صلیب
این قلب عیسی بو با آن قوم صد رنگ و فریب

آنانکه در رخت مسیح یک عمر پنهان می شوند
یک روز هم با دست او بیگر که عریان می شوند

ار آه عیسی در کفن مردار قومش زنده شد
اعجاز اینان کشتن آن قوم شد با دست خود
از عشق او بدکارگان آیینه خوبان شدند
از سحر اینان مومنان در خیل بدکاران شدند
وقتی خدایان صلیب فرزند مریم می شوند
پیداست کفتاران چرا همنام آدم می شوند

                                                                   روزبه بمانی

 

                                                       

نویسنده:ارام در 19:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم تیر 1385

پشت رد پام نیا

که به من نمیرسی

من تو سایه گم شدم

توی قعر بی کسی

دیگه دنبالم نگرد

من که لایق تو نیست

برو در رو هم ببند

دیگه عاشق تو نیست

دیگه پشت پنجره

وای نسا تا من بیاد

اره شخص غایب

یه کم تنهایی می خواد

اینا تقصیر تو نیست

تو پر از لطافتی

دیگه از جنس تو نیست

تو پر از صداقتی

ولی دنیامون نخواست

که با ما کنار بیاد

دست قلبتو بگیر

نذار دنبالم بیاد

بذار تو تنهاییام

اسمتو خط بزنم

نمخواد هیچی بدی

یادگاری به تنم

من می خوام تنها برم

دنبالم نیا برو

نمیخام گریه کنم

لحظه رو برای تو

 

نویسنده:ارام در 14:9 |  لینک ثابت   •