شنبه هفدهم تیر 1385
یادته؟
لحظه خدا فظی رو یادته؟
کوچه باغ و خلوت میون ما؟
یا دته بغض تو گلوم شکسته بود
وقتی که سپردمت دست خدا
داره لحظه ها به اخر می رسه
بیا و فاصله ها رو خط بزن
خط بزن دیوارای اجری رو
خط بزن بیا جلو برس به من
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
تن من
تو جهنم زمینی تن من اتیش می گیره
منم و یه دنیا حسرت تن من داره می میره
حسرت از عمری که رفته بین ادمای سنگی
میون این همه اهن بین این همه دو رنگی
قلب آدمای شهرم همه از جنس غباره
یه ذره لطف و لطافت بینشون جایی نداره
قلب مثله شیشه ی من معنی کینه رو فهمید
وقتی بین هر نگاتون رد پای نفرتو دید
حرفی نیست اگه تن من بینتون اتیش می گیره
خوشحالم از اینکه قلبم داره میره و میمیره
سه شنبه ششم تیر 1385
تو رو خدا میاین می خونید نظر بدید
سه شنبه ششم تیر 1385
شعر
دیشب من بودم و تاریکی شب
دیشب از ستاره هم اثر نبود
دیشب تو حرمت تنهایی من
انگار از خدا دیگه خبر نبود
دشب انگار تو سینه نفس نبود
داشت فقط سینه رو قلقلک می داد
شب شب عجیبی بود و دلهره
به همه زخمای تن نمک می داد
تو خودت بگو چرا گذاشتی من
توی تنهایی دیشب بمیرم
چرا رفتی تا واسه نداشتنت
من عزا رو تک تنها بگیرم؟
دوشنبه پنجم تیر 1385
شعر
من از تو شکسته تو از من فراری
نرو مهربانم تو جزمن چه داری؟
من و حس دیدن به تو دل سپردن
تو را ماه زیبا ز یادم نبردن
شدم از تو ویران تواز نو بسازم
بیا باورم کن تو هستی نیازم
شنیدم بریدی مرا بردی از یاد
چه راحت تو رفتی مرا دادی بر باد
برو باشد اما خدا یی تو را دید
برو قلب من از وفای تو رنجید
دوشنبه پنجم تیر 1385
گفتی که مردنیه غصه نداشتنت
خواستن محالی نیست تا همیشه داشتنت
گفتی چشم به راه بمون بر می گردم زود زود
ولی اون حرفای خوب انگاری از تو نبود
تو می خواستی و نشد بر نگشتی می دونم
ولی این رو هم بدون چشم برات نمی مونم
می میرم همین روزا از تو دور توی خواب
میمرم راحت می شم توی خواب ناب ناب
پس حلالمون بکن خوبی دیدی یا بدی
قول بده قلبتو باز دست هیچ کسی ندی
یکشنبه چهارم تیر 1385
تو میری و رد پاهات میمونه روی خیابون
میمونه منو یه قلب خیسه از نم نم بارون
یه دفعه نامه نوشتی که دلت تنگه هزار بار
گفتی تو دعای شبهات سهم من رو هم نگه دار
سهم تو منم که هیچم میون این همه ادم
همه میگن تو دروغی همه میگن خیلی سادم
من به تو ایمان اوردم حرمت اینو نگه دار
شکستم زیر نگاها، خورد شدم هزار هزار بار
نمی گم سخته که نیستی نمی گم دوریت عذابه
اما سابقت تو این شهر خیلی وقته که خرابه
هیچ کسی باور نداره تو سپیدی مثه ابرا
اما من میگم تو سبزی مثه ارامش صحرا
منمو خداتمو هر شب دعا و نذر و نیازم
که خدایا نگهش دار که شده شریک رازام
تو پری از مهربونی اما من دور از نگاهت
تا که فا صله بمیره میشینم من چش به راهت
شنبه سوم تیر 1385
تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت
بی خبر رفت و تو این بی راهه ها
ردپاش هم واسه چشم ها جا نذاشت
آه دلو سوزوندی
آه چرا نموندی؟
من و هر ثانیه ها کلون تو
واسه من همین خیالتم بسه
بذار جاده ها اشتباه برن
ما که دستمون به هم نمی رسه
با حریر پیله های کاغذی
واسه من جاده رو ابریشم نکن
من به پروانه شدن نمی رسم
حرمت فاصلمون رو کم نکن
روزبه بمانی
شنبه سوم تیر 1385
آنانکه خود به چهار میخ مسیح را کشیده اند
بنگرید بیضایشان در بحر خون احمر شده
بین بدلهای خودش در صف مسیح آخر شده
از یک صلیب گمشده صدها مسیح آمدفرود
هی یک شبیه دیگری پیغمبران بی سرود
او قاتلان خویش را بخشید بالای صلیب
این قلب عیسی بو با آن قوم صد رنگ و فریب
آنانکه در رخت مسیح یک عمر پنهان می شوند
یک روز هم با دست او بیگر که عریان می شوند
ار آه عیسی در کفن مردار قومش زنده شد
اعجاز اینان کشتن آن قوم شد با دست خود
از عشق او بدکارگان آیینه خوبان شدند
از سحر اینان مومنان در خیل بدکاران شدند
وقتی خدایان صلیب فرزند مریم می شوند
پیداست کفتاران چرا همنام آدم می شوند
روزبه بمانی
شنبه سوم تیر 1385
پشت رد پام نیا
که به من نمیرسی
من تو سایه گم شدم
توی قعر بی کسی
دیگه دنبالم نگرد
من که لایق تو نیست
برو در رو هم ببند
دیگه عاشق تو نیست
دیگه پشت پنجره
وای نسا تا من بیاد
اره شخص غایب
یه کم تنهایی می خواد
اینا تقصیر تو نیست
تو پر از لطافتی
دیگه از جنس تو نیست
تو پر از صداقتی
ولی دنیامون نخواست
که با ما کنار بیاد
دست قلبتو بگیر
نذار دنبالم بیاد
بذار تو تنهاییام
اسمتو خط بزنم
نمخواد هیچی بدی
یادگاری به تنم
من می خوام تنها برم
دنبالم نیا برو
نمیخام گریه کنم
لحظه رو برای تو
