تبليغاتX
کوچه ای دور از شهر

جمعه ششم بهمن 1385

taraneh

زیر بارون ترانه
من و تو خیس از احساس
ما و سبز و نیلی
دشت اخر دنیا همین جاست
آخر دنیا همین جاست
بین دستای منو تو
وقتی از دوری خبر نیست
توی حرفای منو تو
وقتی گریه جا می ذاره
من و با تو توی خلوت
شب می شه پر از ستاره
می بنده بارشو وحشت
صدای خش خش برگا
می شه آهنگ شب ما
اینجا بارون ترانس
شاید آروم شه تب ما

 

 

 


نویسنده:ارام در 7:39 |  لینک ثابت  

جمعه پانزدهم دی 1385

شعر

سلام. بعد نمی دونم چند ماه دوباره وبلاگو دارم با شعر خودم اپ تو دیت می کنم. اصلا بعد چند ماه درست حسابی داره اپ می شه. این چند ماه فقط یه چیزی می نوشتم که واگذار نشه. (لازم به تاکید نیست خودم می دونم تو2 خط جمله 3 بار گفتم بعد چند ماه!!!!)



این گام پی گام دگر رفتن ها
تا کجا خواهد بود؟
تا کجا باید رفت؟
مقصد این همه شب خستگی جان فرسا
غایت این همه روز رفتن بی پروا
اخر این همه تنهایی و بیم
می رسد مرز کجا؟
چه کسی آخر شب بیداری
مرحم زخمه ی خنجرهارا
-که در این زیستن بی معنا دوره و عادت شد-
به تن خسته من خواهد زد؟
پشت این کوه بلند ماه و خورشیدی هست؟
تا فراموش شود رنج این راه پر از تاریکی؟
تا کجا با ید رفت؟
تا کجا باید سوخت؟
تا کجا باید ساخت؟

نویسنده:ارام در 16:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم مهر 1385

اشتباه

می خوام یه اعتراف کنم منم گناه می کنم

هر روز تو پیچ کوچمون تو رو نگاه می کنم

ببین که خالیه هنوز جای تو پیش جسم من

ولی برای بی کسی تو رو پناه می کنم

نشستی تو چشای من ولی دلم تنگه برات

تو غزلام نگاهتو ردیف ماه می کنم

نگو برم نگو دیگه چش ندوزم تا تو بیای

نگو اگه تو فکرتم تو رو تباه می کنم

من نمی گم تو بد شدی فکر کسی تو سرته

تو رو خدا بهم بگو که اشتباه می کنم

نویسنده:ارام در 7:20 |  لینک ثابت   •