تبليغاتX
کوچه ای دور از شهر - شیخ شیراز

سه شنبه چهاردهم آذر 1385

شیخ شیراز

خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی

چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی اری که به دوستان فرستی؟

چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی

شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم

نه عجب که خوب رویان بکنند بی وفایی

تو جفای خود بکردی و نه من نمی توانم

که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی

چه کنند اگر تحمل نکنند زیر دستان

تو هر آن ستم که خواهی بکنی و پادشایی

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم

دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی

من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت

برو ای فقیه با ما نفروش پارسایی

تو گفته ای تامل نکنم جمال خوبان

بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

در چشم بامدادان به بهشت بر گشودن

نه چنان لطیف باشد که به دوت برگشایی

نویسنده:ارام در 7:38 |  لینک ثابت   •